حالا ادبیات علمی نه، ولی تورو خدا ادبیات ی هم نه

درخواست حذف این مطلب
گفته میشه ویژگی اصلی علوم نظری، اینه که همیشه دو دو تا جهارتاس
تو عالم ما زیست شناس ها هم همیشه دو دوتا چهارتاست، با این فرق که یه وقتایی چیزی که دو به نظر میرسه، دو نیست، هفت عه! یه اصلا عدد نیس پرتقاله مثلا!
از قضا از بین همه ی فعالان در حوزه ی علوم نظری، ما زیست شناس ها بیشتر از همه وابسته به حرف زدنیم، و این مهارت چیزیه که ما در مسیر زیست شناس شدن گاها جون میدیم تا بهش دست پیدا کنیم.
مدل حرف زدن ماها چند تا اصول مهم داره، سخت ترینش حرف زدن شمرده ی سریعه. سخت از این جهت که تلفظ دو کلمه ی لوله و رولر تا ده سالگی جزو کابوس های من بودن و من هنوز نمیتونم کلمه ای مثل سایتوتو یسیتی رو بدون جویدنش بگم. اصل دوم اینه که ما همه ی حرف هامونو باید حداکثر در بیست دقیقه بزنیم.با این شرط که تو هر دقیقه حداقل یه فکت مهم مطرح کنیم.و برای من یاد گرفتن این ماجرا بیشتر از یک سال طول کشید.
حالا این ها مهم نیست، ماجرا اینه که من چندیست درگیرم. درگیر این که خودم مذهب کامل و درستی ندارم، درگیر اینکه بک آپ خانوادگی مذهبی درستی هم ندارم. درگیر اینکه نمیخوام همه ی چیزی که میبینم، میفهمم، فکر میکنم، وام گرفته از دیدن و فهمیدن و فکر پدرم باشه. دلم نمیخواد تمام ورودی هام از جهان جانب دارانه باشه.
به خاطر همه ی این ها، چند روزیه دارم سخنرانی گوش میدم، ولی باور بفرمایید این کار کوه کندنه!مثلا من امروز یک ساعتی به یک سخنرانی گوش دادم، و بدون اغماض، اون مرد تو این یک ساعت کمتر از هزار کلمه حرف زد! و هزار کلمه هدر داد تا بگه شرایط زندگی زمان پیغمبر با الان متفاوت بوده!
متاسفانه در توانم نبود آ ش ببینم قراره چه نتیجه ای از این نکته ی بدیع بگیره :|

+میپرسه ارائه ی امروزت درباره ی چیه؟ میگم یه دارو به سیاهرگ دمی موش میزنه تومور سرطانیش از بین میره، میگه خب به چه دردی میخوره ما که دم نداریم
:)))))))